صندلی داغ
نام: فروغ
نام خانوادگی: فیض
نام پدر:عباسعلی
شغل پدر: مهندس عمران
شغل مادر: پرستار سابق ، خانه دار فعلی
تعداد فرزندان خانواده:2 یه داداش فقط
نام خانوادگی: فیض
نام پدر:عباسعلی
شغل پدر: مهندس عمران
شغل مادر: پرستار سابق ، خانه دار فعلی
تعداد فرزندان خانواده:2 یه داداش فقط
فرزند چندم:اول
محل تولّد و سکونت: شیراز - (شیراز ، بوشهر،تهران بودم و در حال حاضر بندرعباس )
رنگ مورد علاقه: هر روز یه رنگی رو دوست دارم - امروزم رنگم قهوه ای )
ورزش مورد علاقه: پینت بال ، شنا ، انگری برد
خواننده مورد علاقه: استین و چر
بازیگر مورد علاقه: جانی دیب - جنیفر اندرسون
شاعر مورد علاقه: حافظ - فروغ - فریدون مشیری
غذای مورد علاقه:همه چی به شرط چاقو
خلاف مورد علاقه: کورس گذاشتن تو خیابون ساحلی بندر عباس ( البته تا حالا فقط بغل دست راننده بودم )
نظر شما در مورد عشق: مال قدیماست
تا حالا عاشق شدی: ابدا
اگه اگه اگه حق انتخاب داشتین دوست داشتین چیکاره بشین: پیانیست
اگه آدم نبودی دوس داشتی چه حیوونی باشی: شیر و آهو
اگه قرار باشه به یکی اعتماد کنین اون فرد کیه: داداشم
* چه وقتایی گریه میکنی؟ هر موقع گریم بیاد
* تا حالا زیر قولت زدی؟ زیاد
* تیم مورد علاقه: به خاطر بابام پرسپولیس ولی تا حالا یه بازیشم ندیدم
* بازیکن مورد علاقه: کاکا ولی نه به خاطر بازیش
*بی معرفت ترین همکلاسی چه خصلتی داره؟ منظورت و بد بفهمه ، قضاوت بیجا داشته باشه
علم مورد علاقه: موسیقی و علوم پزشکی
علم مورد انزجار: داروشناسی
به چه هنری علاقه مندی: من کلا به هنر از هر شاخه ای علاقه دارم بیشتر شعر و موسیقی
علم بهتر است یا ثروت : ثروت
اسم و صفتی که بهش مشهورین: فرفری
شرط دوستی و رفاقت: من کلا با همه دوست میشم ولی صمیمی نمی شم
اگر به یکی علاقه داشتین برای به دست آوردنش چیکار میکنین؟ اگر واقعا کسی رو دوست داشتم هر کاری میکردم که بعدش ای کاش .... نگم
آشپزی بلدین؟ چی یاد دارین درست کنین؟ همه چی ، قلیه ماهی و فست فود رو بهتر از بقیه
اگه یک میلیارد تومن پول بهتون بدن باهاش چی کار میکنین؟ با این تورم که یه میلیارد پولی نیست نمی شه بیشتر بدن ؟؟؟؟؟
تا حالا درگیری فیزیکی هم با هم کلاسی ها داشتین ؟ با کی ؟
درگیری فیزیکی ؟؟؟!!!!!!!!!!! خداییش اینم سواله ؟
روزی چند دفعه خودتو تو آینه میبینی ؟ هزار بار مگه اینم میشمارن ؟
به ترتیب که میپسندی مرتب کن : ثروت ؛ عشق ؛ مرگ ؛ سلامتی ؛پرواز ؟ سلامتی ، عشق ، ثروت ، پرواز، مرگ نمی پسندم کلا
به نظرت بارز ترین صفت هر کدوم از این آدما چیه؟
از حرفام غرضی ندارم هر چی یادم مونده می گم امیدوارم کسی ناراحت نشه ..
آقای باغبان : چکمه هاش رو یادمه
آقای ایرجی : عمل آپاندیس و همیشه کفشاشون تمیز بود ( واکس خورده )
آقای پورحسین : اصلا فکر نمی کردم شاگرد شه
آقای توکلی : همیشه یه چیزی میگفت بعدش پشیمون میشد و عذر میخواست
آقای بزم آرا : همیشه حرص درس میزد و پیشخونی میکرد
آقای داووودی : این عشق کریستین رونالدوشون مخصوصا توی کلاس کامپیوتر یادم مونده
آقای صمیمی : بیتفاوت بودن و توی پیش خونی رقیب آقای بزم آرا
آقای مظفرنیا : همیشه به خانم ها احترام میذاشتن و هیچ بدی هم ازشون ندیدم
آقای مقدم : به نظرم کوچیکترین فرد کلاس میومدن و موهاشون البته هنوز مورد دوم تغییر نکرده...
نرگس : منطقی ترین فرد کلاس بود و ....
سیما : با سیما خیلی صمیمی بودم خیلی چیزای خوب هست جاش نمی شه الان بخوام بگم
سحر : خنده هاش و ابروهاش
به نظرت بارز ترین صفت هر کدوم از این آدما چیه؟
از حرفام غرضی ندارم هر چی یادم مونده می گم امیدوارم کسی ناراحت نشه ..
آقای باغبان : چکمه هاش رو یادمه
آقای ایرجی : عمل آپاندیس و همیشه کفشاشون تمیز بود ( واکس خورده )
آقای پورحسین : اصلا فکر نمی کردم شاگرد شه
آقای توکلی : همیشه یه چیزی میگفت بعدش پشیمون میشد و عذر میخواست
آقای بزم آرا : همیشه حرص درس میزد و پیشخونی میکرد
آقای داووودی : این عشق کریستین رونالدوشون مخصوصا توی کلاس کامپیوتر یادم مونده
آقای صمیمی : بیتفاوت بودن و توی پیش خونی رقیب آقای بزم آرا
آقای مظفرنیا : همیشه به خانم ها احترام میذاشتن و هیچ بدی هم ازشون ندیدم
آقای مقدم : به نظرم کوچیکترین فرد کلاس میومدن و موهاشون البته هنوز مورد دوم تغییر نکرده...
نرگس : منطقی ترین فرد کلاس بود و ....
سیما : با سیما خیلی صمیمی بودم خیلی چیزای خوب هست جاش نمی شه الان بخوام بگم
سحر : خنده هاش و ابروهاش
پریسا : فوق العاده خوش خنده و مسافرت های بین راهی که با هم رفتیم و خیلی خوش گذشت جای همه سبز بود
فاطمه : مدیر بودنش و دلسوز بودن مخصوصا وقتی نماینده بود خیلی از دست هممون حرص خورد
زهره : صدای بی نظیرش
ملیحه : فوق العاده خانم و باوقار
نگار : عاشق گوش کردن موسیقی
اعظم : توی امتحان روان حالم بد بود و بستری بودم با اینکه نخونده بود تمام مدت بالای سرم بود . فوق العاده مهربون
مهسا : تعصبش روی شهرش و دوست داشتم و خیلی دل نازک
حلیمه : لحجش خیلی باحاله و خنده هاش
الهام : تمیزیش و باحیاییش بارز بود
فائزه : آروم و خیلی کم عصبانی میشه
اگه ده سال دیگه بخوای خاطراتتو مرور کنی هر کدوم از اینا تو رویاد چی میندازه:
آش پیرحاجات : بالاخره طلسم دانشگاه رو شکوندیم
کافی شاپ نیمکت : پاتوق ترمکیمون
انتقالی : غیرمنتظره و خوب
سلف : غذاهاش واقعا چاق کننده هست
سرویس دانشگاه : آقای اجتهادی ( خیلی کنجکاو بود )
خانم صمدی : جلسات مشاوره و بستنی ضمیمش
شله زرد محرم: تعریفش رو خیلی شنیدم
استاد محمدزاده: یه کنفرانس با سیما و پری دادیم توی دفترش بی نظیر...
واحد 2 : دخترا دور هم جمع می شن چه کار می کنند؟
جمعه های خوابگاه: تنهایی چون اکثر بچه های استان خراسان میرفتن خونه هاشون
اگه بهت بگن 3 تا مدیر جدید واسه وبلاگ انتخاب کن که کارشون از
اینا بهتر باشه کیارو انتخاب میکنی؟ وقتی وبلاگ انقدر فعاله بهتره مدیراش همین بمونن کارشون عالیه
اگر بگن خدای نکرده تو یک ساعت دیگه میمیری توی این یه ساعت
چی کار میکنی ؟ بستنی می خورم
دوست داری آخر زندگیت چه جوری رقم بخوره؟
فعلا حالم رو درست کنم عاقبتش با توجه به حالم رقم میخوره
جمله یادگاری از زبون خودت (نصیحت به همکلاسیا):
توی وبلاگ روابطتون عالیه مثل همکلاسیای خوب ولی رودر رو انگار طلسم می شین و با هم غریبه روتون نمیشه ؟ انتظار داشتم تو 2 سال گذشته خیلی بهتر بشین ولی تغییر نکردین ...
حالا نصیحت: از نصیحت بیزارم بعدم کسی نصیحت میکنه که بی عیب باشه نه خودش کارایی رو که منع می کنه انجام بده
جمله ی آخر : اگر در حق کسی بدی کردم در اون لحظه فکر می کردم بهترین کاره و غرضی نبوده با این حال یک ترم خوبی رو گذروندم امیدوارم بدیهام رو به خوبی هاتون ببخشید .
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 22:50 توسط بچه های هوشبری89 سبزوار
|
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ