خدایا ببخش اگر نا امیدت کردم
خدایا ببخش اگر نا امیدت کردم

ﯾﺎﺩتونه ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎمون ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘیم قبرستون ﺳﻌﯽ میکردم ﭘﺎمون ﺭﻭ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ ؛ ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺟﯿﮕﺮمون ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ؛ ﭼﺸﺎﻣﻮنو ﻣﯽ ﺑﺴﺘیم و ﺗﻮی ﺩﻟمون ﺑﺮﺍشون ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩیم …
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ
، ﻣا ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ! ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ و ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ !
ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎمون میره یا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎشون ﯾﺎﺩمون ﺭﻓته ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘیم
ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾم !
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:10 توسط بچه های هوشبری89 سبزوار
|
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ