bench in foggy autumn park


وقتی دلم خسته می شود ...




گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم و از شادی که در راه است، می‌گویم.




وقتی دلم خسته می‌شود،

برایش از فردایی روشن می‌خوانم
به‌یادش می‌آورم که چه دل‌هایی را از خستگی به درآورده!

وقتی دلم خسته می‌شود،
می‌نشینم و برایش آرام نجوا می‌کنم
گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم
و از شادی که در راه است، می‌گویم.


وقتی دلم خسته می‌شود،
دوست را صدا می‌زنم
و به خدایی که بزرگ است، می‌سپارم‌اش...