این پست را سکوت میکنم تو بنویس!

تو بنویس از دلتنگیهایت ... از حرفهایت....از دردهایت

هر چه دلت میگوید.



هر چه میخواهد دل تنگت بگو




تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 19:7 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |


عيدانه 90 (پست ثابت)


با سلام ‘نویسندگان این متن طبع شوخی داشتند پس لطفا دلگیر نشوید و قصد تلافی نداشته باشید.و این تحفه را به عنوان عیدانه نود بپذیرید.



هرکه در این بزم مقدم تر است     جام(م)ظفر بیشترش میدهند

 

با توکل بر خدا و یاری مرتضی و امید به صمیمیت بیشتر این وبلاگ را همچون باغبانی با گلهای داودی می آراییم.

"شمایی که پیشنهاد دادی این پستو برداریم: اینجا سرمنشاء وبلاگ کلاس ما ست پس تا وبلاگ هست این مطلبم هست".



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ششم دی 1391 | 15:6 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |
کودکی

944578156025001241665595058249n.jpg


آﻧﻘﺪﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻧﮑﻨﯿﺪ !!!

ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ ...


ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ...

ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯿﺸﯽ ...

ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻋﺮﻭﺱ ﻣﯿﺸﯽ ...

ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺸﯽ ...

ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ...

ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ...


ﮐﻮﺩک ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐـــﻮﺩﮐــﯽ ﮐﻨﺪ !



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 19:57 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

メール+うさぎ の画像بعد از مدت ها دوباره سلامメール+うさぎ の画像

لازم دونستم از طرف همه بچه های کلاس

به خانوم چراغیان و آقای پورحسین تسلیت بگم


ما را در غم خود شریک بدانید




تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 0:6 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

بنی تخم مرغ اعضای یکدیگرند 

بنی آدم چطور؟؟



تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392 | 14:7 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

تقابل عقل و عشق




تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 | 14:4 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 | 13:39 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

دوستان عزیز ﻻﯾﻚ ﻛﻪ ﻧﻤﯿﻜﻨﯿﻦ ﻛﺎﻣﻨﺖ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﯾﻦ 

ﺣﺪﺍﻗﻞ ﯾﻪ ﺑﻮﻕ ﺑﺰﻧﯿﻦ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﺭﺩ ﺷﺪﯾﺪ.... !



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 | 13:38 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

عکس نوشته های طنز و خنده دار (20)



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 15:16 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

پیک نیک رفتن پسرا

عکس های خنده دار آخر هفته (157)



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 | 18:24 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

نام خانوادگی

26/11تا 13/12

14/12 تا 22/12 و

16/1 تا 24/1

25/1 تا 11/2

13/2 تا 30/2

31/2 تا 21/3

22/3 تا 9/4

1.چراغیان

2.مظلومی

3.برهان پناه

4.داوودی

 

مبینی

 

استاد اکبرزاده

و

 باعثی

 

امداد

 

آقای میری

و

خانم پیرکهن

 

واسعی

 

آقای یاقوتی

5.چکنی

6.قاعدی

7.شاملو

8.مقدم

 

امداد

 

واسعی

 

مبینی

9.اکبری

10.پایاب

11.خانی

12.بزم آرا

13.ایرجی نیا

 

واسعی

 

مبینی

 

امداد

14.باغبان

15.اسدی

16.محمدزاده

17.صمیمی

مبینی

 

امداد

 

واسعی

 

18.برادران

19.سنکار

20.فصیحی

21.توکلی

 

واسعی

 

مبینی

 

امداد

 

22.بنس بردی

23.رزمی

24.پورحسین

25.مظفرنیا

 

امدا د

 

واسعی

 

مبینی

 

 

آقایون به جای مبینی= 115


 

 

ICUواسعی

(سه شنبه و 4 شنبه)

 

ICU امداد

(شنبه تا دوشنبه)

چراغیان

برهان پناه

مظلومی

چکنی

شاملو

مقدم

ایرجی

29/11تا 13/12

آقای تاج ابادی

26/11 تا 12/2

آقای برآبادی

اکبری

قاعدی

پایاب

خانی

داوودی

بزم آرا

26/1 تا 10/ 2

25/1 تا 8/2

باغبان

اسدی

محمدزاده

برادران

صمیمی

توکلی

14/12 تا 22/12

و

19 و 20/1

19/12 تا 17/2

16/1 تا 24/1

رزمی

بنس بردی

فصیحی

سنکار

مظفری

پورحسین

16/2 تا 30 /2

13/2 تا 29/2

ساعت =13:30 تا 19:30



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 | 17:47 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

به سلامتی


اون استادا و معلم هایی که ...امتحان میگیرن ، نه انتقام!!!!!



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 21:51 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 21:39 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 21:27 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

<<< عرصه شدن مبارک >>>


کد درس: 1120037                     کد گروه:12

کد درس:1120038                    کد گروه:12

کد درس:1120039                       کد گروه:12



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | 10:45 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |
پروردگارا ترم گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم ، مراقب از راه رسید

 ؛ رنگ از رخسارم پرید ؛ برگه امتحانی ام را گرفت و کشید و آن را از هم

درید و چنان خطی به برگه ام کشید که برق سه فاز از چشمم پرید و

صدایش را مادرم در خانه شنید !


الهی سوگند به بلندای درخت چنار و به ترشی رب انار ؛ ترحمی بنما بر این
 
بنده بی مقدار ؛ بی کار و بی عار که دمارش را درآورده روزگار !

ای خالق دانشگاه و ای خدای عزیزم ، بیزارم از این نیمکت و میزم ؛
 
دانشجویی سحر خیزم که هر روز صبح زود ساعت ۱۰ از خواب بر می خیزم
 
؛ و روز های شنبه تا پنجشنبه اغلب ازدرس و دانشگاه می گریزم ؛ که من
 
انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم ؛ اگر چه نزد استاد و
 
دانشجویان خیلی خوار و خفیفم ؛ ولی خارج از دانشکده به هرکاری حریفم !


ای خالق شهرستان های کرمان و یزد و رشت ؛ نمره ترم مرا داده اند هشت
 
؛ دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست ؟ ؛ آنجا که استاد
 
هم نمیکند گذشت ؛ چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت ؟ ؛ الهی
 
می دانی که من کیستم ؛ هرچند که دانشجویی فعال و درس خوان نیستم
 
؛ ولی چقدر عاشق نمره بیستم ؟!؟!

ای خالق استاد و هرچه به ما یاد داد و نداد, آن چنان هدایتم کن تا این
 
معنی را بدانم که اگر استاد خودش درس را میداند پس چرا از من میپرسد و
 
اگر نمیداند چرا از دیگران و آن هایی که میدانند نمیپرسد ؟

ای آفریدگار خودکار بیک ؛ سوگند به کتاب های آناتومی و فیزیک ؛ که
 
مشتاقم به یک دست لباس شیک ؛ و از خوراکی ها آرزومندم به خوردن
 
قیمه با ته دیگ ؛ ولی اگر نبود ,راضی ام به یکی دو سیخ شیشلیک !

الهی از دانشکده بسیار دلتنگم و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابرِ
 
قدرت شرق و غرب یعنی بابا و استاد همیشه در جنگم ولی در ساعت
 
تفریح بسیار زرنگم !!! اصن دروغ چرا ؟ حقیقت آن است که در یک کلام برای
 
خانه و دانشگاه بسیار مایه ننگم..

          


 



تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | 10:23 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |

 

طنززززززززز
 
طریقه خداحافظی زنان با شوهرانشان وقتی مرد میره سر کار:

زن عربی:مواظب خودت باش عشقم

زن اروپایی:دیر نکنی عزیزم ،منتظرتم

زن آمریکایی:عاشقتم عزیزم مواظب خودت باش

زن ایرانی:سر راهت این زباله ها رو بننداز بیرون ،برگشتنی این لیستم بگیر بیا،اگه

نگرفتی خونه نمیای هااااا


"مملکت به حمالم نیاز داره" چیست؟ روحیه دهی پدر به فرزندش پس از قبول نشدن

در کنکور


به گرسنه سومالیایی ساقه طلایی میدن ،از تشنگی میمیره...


بچه های این دورو زمونه به کمک مادراشون از بسته بالا بالا استفاده میکنن...

اون وقت مادر من برای تربیت ما از یه پکیج استفاده میکرد که شامل:یه لنگه دمپایی

دو متر شلنگ و یک عدد قاشق داغ بود..در پاره ای از مواقع حبس تو دستشویی هم

لحاظ میشد...



یه دوست چینی داشتم !

آقا زد مریض شد ...رفتم بیمارستان کنار تختش وایسادم!

دوست چینی بهم گفت:چینگ چونگ چن چون...و جان به جان آفرین تسلیم کرد..

بعد رفتم چین پرسیدم معنی این جمله یعنی چی؟؟ گفتند:پاتو از رو شیلنک اکسیژن

ور دار کصافططططط...


شب حلوی تلویزیون خوابم برده بود مامانم 2 نصف شب اومد پتو انداخت روم ،بوسم

کرد ،کلی هم قربون صدقم رفت...بعد موقع رفتن پامو لگد کرد داد زدم:اههههههه

پام داغون شد..جواب داد: خاک تو سرت کنن، آخه اینجا جای خوابه...


مورد داشتیم ورودی های 92 رفتن به آموزش گفتن استاد نیومده توپ بده بازی کنیم.


ضرب المثل داریم که:دوست واقعی رو باید تو نوبت دستشویی شناخت.





تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | 10:14 | نویسنده : بچه های هوشبری89 سبزوار |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.